هر اتفاقی که بیفتد...
...الینور به شدت ویلوبی را سرزنش کرد و نگذاشت او به این صحبت ادامه بدهد.
ویلوبی جواب داد: «بسیار خوب. باز هم خداحافظ. حالا باید بروم و مدام از چیزی بترسم.»
«منظورتان چیست؟»
«ازدواج خواهرتان.»
«خیلی اشتباه میکنید. هر اتفاقی که بیفتد، بیشتر از این از دستش نخواهید داد.»*
*از: صفحهی 354 رمانِ «عقل و احساس»: جین آستین، رضا رضایی، نشر نی.
*میگویند جین آستین، عقل و احساس را برای دفاع از اصول کلاسیک نوشتهاست و در انتقاد به رمانتیکهای جوان و پرشَروشور فرانسوی که در آن سالها تمام اروپا را روی سرشان گذاشتهبودند.
ویلوبی جواب داد: «بسیار خوب. باز هم خداحافظ. حالا باید بروم و مدام از چیزی بترسم.»
«منظورتان چیست؟»
«ازدواج خواهرتان.»
«خیلی اشتباه میکنید. هر اتفاقی که بیفتد، بیشتر از این از دستش نخواهید داد.»*
*از: صفحهی 354 رمانِ «عقل و احساس»: جین آستین، رضا رضایی، نشر نی.
*میگویند جین آستین، عقل و احساس را برای دفاع از اصول کلاسیک نوشتهاست و در انتقاد به رمانتیکهای جوان و پرشَروشور فرانسوی که در آن سالها تمام اروپا را روی سرشان گذاشتهبودند.
0 نظر:
ارسال يک نظر